Nov 17, 2009

در آن زمان کریستف در تعادل کامل همه ی نیروهای هستی خویش به سر می برد. خویشتن را هیچ پای بند بحث های زیبایی شناسی درباره ی ارزش فلان یا بهمان قالب موسیقی یا پژوهش های مستدل برای آفریدن چیز های نو نمی ساخت. حتی نیازی نداشت که به خود زحمت دهد تا موضوعی بیابد و آن را به زبان موسیقی در آورد. همه چیز به کارش می آمد. موسیقی در او روان شده بود، بی آنکه خود بداند که چه احساسی را بیان می دارد. شاد بود. همین. شاد از آنکه از خود به در می آمد. شاد از آنکه ضربان نبض زندگی جهان را در خود احساس می کرد.

No comments:

Post a Comment